لوگو نشر سفیر
جستجو


کتاب، سفیر اندیشه‌های بدون مرز


کتاب سفیر اندیشه‌های بدون مرز

نگاهی به مکتب مدرنیسم

نگاهی به مکتب مدرنیسم

مدرنیسم در ادبیات داستانی از دل بحران‌های فکری و اجتماعی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم سر برآورد؛ پاسخی مستقیم به فروپاشی قطعیت‌های معرفتی و ارزش‌های سنتی که پیش‌تر بنیان روایت و معنا را تضمین می‌کردند. در حالی که رئالیسم و ناتورالیسم تلاش داشتند جهان عینی را با دقتی تجربی بازنمایی کنند، مدرنیسم با تردید نسبت به امکان چنین بازنمایی‌ای آغاز شد و ادبیات را به عرصه‌ای برای کاوش در ذهنیت فردی، چندپارگی تجربه و نسبیت حقیقت بدل کرد. مدرنیست‌ها در جهانی که علم، صنعت و جنگ‌های ویرانگر بنیان‌های اطمینان‌بخش گذشته را برانداخته بودند، زبان و روایت را ابزار پرسشگری و تجربۀ تازه دانستند، نه بازتابی شفاف از واقعیت بیرونی.

ریشه‌های این مکتب در تغییراتی چون رشد سریع شهرها، بحران‌های اخلاقی ناشی از صنعتی‌شدن، و ظهور نظریه‌های نوین علمی و روانکاوی نهفته است. نظریۀ نسبیت اینشتین، روانکاوی فروید و زبان‌شناسی سوسور هر یک به‌گونه‌ای بنیان‌های مطلق‌گرای پیشین را متزلزل کردند و به نویسندگان نشان دادند که تجربۀ انسانی چندلایه و تفسیرپذیر است. جنگ جهانی اول با خشونت بی‌سابقه‌اش این وضعیت را به اوج رساند و سبب شد که بسیاری از نویسندگان اعتماد خود را به روایت‌های خطی و ارزش‌های سنتی از دست بدهند. به این ترتیب، مدرنیسم بیش از هر چیز واکنشی به تجربۀ بی‌معنایی و گسست بود.

ادبیات مدرنیستی در سطح فرم با مجموعه‌ای از نوآوری‌ها تعریف می‌شود. مهم‌ترین آن، جریان سیال ذهن بود که در آثار جیمز جویس و ویرجینیا وولف به شکلی رادیکال به کار گرفته شد. این تکنیک به جای نظم خطی رویدادها، تداعی‌های ذهنی و جریان‌های لحظه‌ای آگاهی را دنبال می‌کرد و خواننده را درون تجربۀ ذهنی شخصیت غوطه‌ور می‌ساخت. استفاده از چندصدایی، درهم‌شکستن دستور زبان، تلفیق لایه‌های مختلف زبانی و واردکردن زبان عامیانه یا گفتار روزمره در متن ادبی نیز به شکستن مرزهای سنتی کمک کرد. در نتیجه، رمان مدرنیستی دیگر نه روایتِ سرراست یک ماجرا، بلکه آزمایشگاهی برای نمایش ذهنیت و تجربۀ وجودی بود.

از نظر مضمونی، مدرنیسم به بحران معنا، بیگانگی فردی و چندپارگی زمان می‌پردازد. شخصیت‌های این آثار اغلب در مواجهه با جامعه‌ای شتابان و بی‌ثبات احساس انزوا می‌کنند و جست‌وجویشان برای معنا در جهانی فروپاشیده به نتیجه‌ای قطعی نمی‌رسد. زمان در این روایت‌ها خطی نیست، بلکه به شکل خاطره و تداعی درهم‌تنیده می‌شود؛ گذشته و حال در ذهن شخصیت‌ها به هم نفوذ می‌کنند و تجربۀ زیسته را چندبعدی می‌سازند. از همین‌جاست که حافظه به موضوعی بنیادین بدل می‌شود، زیرا تنها از خلال بازگشت ذهنی است که فرد می‌تواند هویتی برای خود تصور کند.

این شیوه‌های نوین نه‌تنها انتخاب‌های سبکی، بلکه پاسخی به شرایط تاریخی بودند. جنگ جهانی اول و دوم، تجربۀ تبعید و مهاجرت، و سقوط ارزش‌های دینی و اخلاقی، همگی بستر شکل‌گیری این مکتب بودند. بسیاری از نویسندگان برجستۀ مدرنیسم دور از وطن می‌نوشتند؛ جیمز جویس در تبعید، تی. اس. الیوت به‌عنوان مهاجری در انگلستان، و ولادیمیر ناباکوف به‌عنوان نویسنده‌ای چندزبانه، هر یک نشان دادند که تجربۀ جابه‌جایی و بی‌ریشگی به بخشی از هویت مدرنیستی بدل شده است.

چهار نویسندۀ کلیدی این جریان را می‌توان با آثار شاخص‌شان معرفی کرد. جویس در «اولیس» با استفادۀ بی‌سابقه از جریان سیال ذهن، زندگی یک روز معمولی در دوبلین را به حماسه‌ای مدرن تبدیل کرد. ویرجینیا وولف در «خانم دالووی» و «به سوی فانوس دریایی» با نثری شاعرانه ذهنیت‌های شخصیت‌ها را کاوید و تجربۀ زمان را به محور روایت بدل کرد. تی. اس. الیوت در شعر بلند «سرزمین هرز» روح آشفتۀ عصر پساجنگ را با زبانی چندپاره و ارجاعات بینامتنی ثبت کرد و اثری آفرید که به بیانیۀ مدرنیسم بدل شد. در کنار آن‌ها، مارسل پروست با «در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته» مرزهای حافظه و روایت را درنوردید و با بازگشت‌های مداوم ذهنی، زمان را به تجربه‌ای سیال و شخصی تبدیل کرد.

مدرنیسم در کارکرد انتقادی خود نیز اهمیت دارد. این جریان نه‌تنها فرم‌های سنتی را در هم شکست، بلکه امکان نقد شرایط مدرن را فراهم آورد. نویسندگان مدرنیست از خلال بازنمایی بیگانگی، گسست و اضطراب، نشان دادند که مدرنیته با همۀ پیشرفت‌هایش حامل نوعی بحران وجودی است. در عین حال، نوآوری‌های آن‌ها به ادبیات نیرویی تازه بخشید و راه را برای تجربه‌های پسامدرنیستی و روایت‌های معاصر گشود.

مدرنیسم

تأثیر مدرنیسم محدود به ادبیات نماند؛ هنرهای تجسمی، موسیقی و سینما نیز از همین روحیۀ گسست و نوآوری تغذیه کردند. کوبیسم پیکاسو، موسیقی آتونال شونبرگ و نئورئالیسم سینمایی همه بازتاب همان بحران و همان جست‌وجوی فرم‌های نوین بودند. این میان‌رشته‌ای بودن نشان داد که مدرنیسم بیش از یک سبک ادبی، نوعی پارادایم فرهنگی است.

با وجود این، کتاب مدرنیسم از همان آغاز با نقدهایی روبه‌رو شد. برخی آن را بیش از حد نخبه‌گرایانه دانستند، زیرا زبان و فرم‌های دشوارش مخاطبان عام را کنار می‌زد. دیگران به فردگرایی افراطی آن خرده گرفتند و معتقد بودند که توجه بیش از اندازه به ذهنیت فردی، پیوند ادبیات با مسائل اجتماعی را تضعیف می‌کند. با این حال، همین تنش‌ها بخشی از هویت مدرنیسم است: مکتبی که از دل بحران زاده شد و خود نیز همواره در حال بحران‌سازی و بحران‌نمایی باقی ماند.

در نهایت می‌توان گفت مدرنیسم در ادبیات، پروژه‌ای برای بازاندیشی بنیادین در زبان، روایت و تجربهٔ انسانی بود. این مکتب با شکستن فرم‌های تثبیت‌شده، امکان‌های تازه‌ای برای بیان پیچیدگی‌های ذهن و جامعه گشود و ادبیات را از بازنمایی صرف واقعیت بیرونی به عرصۀ کاوش در خود تجربه ارتقا داد. میراث آن هنوز زنده است؛ چه در روایت‌های معاصر که تکنیک‌های مدرنیستی را وام می‌گیرند و چه در نظریه‌های ادبی که همچنان درگیر پرسش‌های این مکتب‌اند. مدرنیسم نشان داد که ادبیات می‌تواند در دل آشوب، راهی برای پرسشگری و آفرینش بیابد و این همان دلیل ماندگاری آن است.

1 ماه پیش

پست‌های مشابه

تحلیل رمان تهاجم ویالوبوس

دیدگاه و پرسش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نگاهی به مکتب مدرنیسم

نگاهی به مکتب مدرنیسم

1 ماه پیش

دیدگاه و پرسش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

safir

آخرین مقالات

5 مقاله اخیر را می‌توانید از این قسمت مشاهده نمایید.

بهترین مقالات

بهترین مقالات را می‌توانید در این قسمت ببینید.