توضیحات
برای فهمیدن بعضی زخمها تاریخ کافی نیست چراکه زمان را از کار می اندازند، از آن دست زخمهایی که میان آمار و اشک معلق مانده. جایی بین گزارشهای رسمی حکومت و زمزمههای لرزان مردمی که به یکباره جهانشان فرو ریخت. ساعت نیروگاه در ۲۶ آوریل ۱۹۸۶ روی ۱:۲۳ دقیقه متوقف شد و زندگی هزاران نفر را به قبل و بعد از آن تقسیم کرد. آسمان رنگ آخرالزمان گرفت و انسان فهمید گاهی بزرگترین دشمنش غرور اوست. از چرنوبیل گفتن یعنی واشکافی ترکیبی از غرور سیاسی، اشتباه انسانی و سانسور حکومتی که بهای وحشتناکش را مردم عادی پرداختند.
کتاب مورد بحث، شما را به همان شب میبرد. به ساعت ۱:۲۳ بامداد، در اتاق کنترل نیروگاه جایی که چند مهندس هنوز باورشان نمیشود که قلب راکتور از هم پاشیده، گویی بوی فلز سوخته را حس نمیکنند و بر سر زندگی هزاران نفر در حال قمار هستند، بعد آرام آرام فاجعه از دل ساختمان نیروگاه بیرون میخزد و بر روی شهر پریپیات مینشیند. شهری که کودکانش هنوز در خیابانها بازی میکردند بیآنکه بدانند ذرات مرگ در هوا شناورند. ترس سربازی را لمس میکنید که به روی سقف نیروگاه فرستاده شد تا قطعات گرافیت رادیواکتیو را با دست جا بجا کند چون رباتها از شدت پرتو از کار افتاده بودند. گاهی قهرمان بودن یعنی ایستادن در جایی که همه میدانند مرگ حضور دارد. در شب حادثه راکتور شماره ۴ نیروگاه هستهای چرنوبیل در پی آزمایشی که قرار بود ایمنی سیستم برق اضطراری را بررسی کند منفجر شد. اما آنچه روی داد فراتر از یک اشتباه فنی بود.
در واقع کتاب توضیح میدهد که چگونه طراحی معیوب راکتورهای RBMK که صرفا در شوروی استفاده میشدند بهعلاوۀ فشار سیاسی، ساختار توتالیتر و بستۀ شوروی، تصمیمهای شتابزده، بیتجربگی اپراتورها و ترس از اعتراف به اشتباه همگی دست به دست هم دادند تا فاجعهای در این ابعاد ممکن شود. نویسنده در این اثر صرفا به جزئیات علمی انفجار بسنده نمیکند بلکه فضای جنگ سرد را به تصویر میکشد. جهانی که در آن، حیثیت حکومتها از جان انسانها با ارزشترند.
اما شاید دردناکترین بخش کتاب سکوت باشد. سکوتی نشأت گرفته از پیامدهای نشت رادیواکتیو و ذوب هسته ای. سکوت خانههایی که ناگهان خالی شد. مدارسی که هنوز دفترهای کودکان روی نیمکتشان جا مانده. سکوت جنگلهایی که حیوانات در آن بیصدا مردند و سکوت مردمی که سالها بعد فهمیدند، بیماریها، سرطانها و تولدهای ناقص همه در ادامۀ همان شبی است که حکومت به آنان گفته بود همه چیز تحت کنترل است.
حس پایان دنیا در تمام صفحات جریان دارد و تجسم قطع ناگهانی زندگی برای مخاطب ممکن میشود.
این کتاب فقط دربارۀ گذشته نیست. دربارۀ حال هم هست. دربارۀ این پرسش ترسناک که وقتی قدرت، حقیقت را پنهان کند چه بر سر انسان می آید؟ تکنولوژی بدون مسئولیت اخلاقی چقدر میتواند خطرناک باشد و دربارۀ شکنندگی تمدنی که ما آن را شکست ناپذیر میپنداشتیم. چرنوبیل فقط یک انفجار نبود، بیان کنندۀ این حقیقت بوده که انسان با تمام پیشرفتهایش، هنوز میتواند بزرگترین فاجعۀ خودش را خلق کند.
این اثر فقط برای دوستداران تاریخ نیست. برای کسانی است که میخواهند بدانند پشت تیترهای بزرگ تاریخی چه بر سر انسان می آید. برای کسانی که دوست دارند تاریخ را از زبان حکومت شوروی نبینند. برا ی کسانی که میدانند بعضی کتابها را نمیشود تمام کرد. چون بعد از بستن آخرین صفحه، تازه در ذهن آدم شروع میشوند.
چرنوبیل در نهایت داستان یک انفجار نیست.
داستان فروپاشی اعتماد است.
داستان انسانهایی که میان دروغ و تشعشع، آرام آرام ناپدید شدند و شهری که روزی خندۀ کودکان در پارکهایش میپیچید و حالا فقط چرخوفلک زنگ زدهاش زیر باران ایستاده.





نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.