توضیحات
بعضی کشورها تاریخ را زندگی میکنند، اما بعضی دیگر تاریخ را با گوشت و استخوان خود تحمل میکنند. روسیه و آلمان در فاصلهای میان پایان قرن نوزدهم تا نیمۀ دوم قرن بیستم، نه فقط میدان سیاست، بلکه آزمایشگاه بزرگ رنج، ایدئولوژی، قدرت و فروپاشی بودند. مطالعۀ تاریخ این دو کشور صرفا مرور جنگها و انقلابها نیست. بلکه تماشای لحظهای است که انسان مدرن، زیر فشار فقر، تحقیر، شکست و عطش قدرت، آرام آرام به هیولایی سیاسی تبدیل میشود .
این کتاب از دل همین تاریکی متولد میشود. از خیابانهایی که بوی باروت، فقر و انقلاب میدادند. از انسانهایی که ابتدا به آینده ایمان داشتند، اما در نهایت زیر چرخهای تاریخ خرد شدند.
در آغاز قرن بیستم، روسیه هنوز بوی قرون گذشته را میداد. دربار تزارها با آن شکوه یخزده و فاصلۀ بیمارگونهاش از مردم، بیشتر به قصهای متعلق به گذشته شباهت داشت تا کشوری که قرار بود وارد عصر مدرن شود.
خیابانهای سنپترزبورگ پر از سربازان خسته، کارگران گرسنه و مردمی بود که آرام آرام ایمان خود را به تاجوتخت از دست می دادند.
این کتاب، انقلاب روسیه را صرفا یک تغییر سیاسی نمیبیند، بلکه آن را انفجار خشم قرنها تغییر میداند. مردمی که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند، به خیابان آمدند و امپراتوری چندصد ساله رومانوفها را فرو ریختند. اما درست همانجا، تاریخ چهرۀ واقعی خود را نشان میدهد زیرا انقلابها همیشه با آزادی آغاز میشوند اما همیشه به آزادی ختم نمیشوند.
انقلاب 1917 فقط یک شورش سیاسی نبود، انفجار نسلی بود که دیگر تحمل زنده ماندن در تحقیر را نداشت. مردم مجسمهها را پایین کشیدند. پرچمها را عوض کردند و تصور کردند آزادی آغاز شده است. اما تاریخ، بیرحمتر از آن بود که اجازه دهد همه چیز اینقدر ساده تمام شود .
شبهای مسکو در دوران پاکسازیهای بزرگ، فقط تاریک نبودند، سنگین بودند. مردم از صدای در زدن نیمهشب میترسیدند. از اینکه همسایه، دوست یا حتی عضو خانواده، فردا ناپدید شود. این کتاب با جزئیاتی تلخ، فضای خفقانآور شوروی را بازسازی میکند. جایی که حکومت نه فقط بدن انسانها بلکه ذهن و حافظۀ آنها را هم کنترل میکرد.
کتاب ما را به آلمان نیر میبرد. کشوری که شکست در جنگ جهانی اول، روحش را متلاشی کرده بود. آلمان پس از قیصر ویلهلم، کشوری بود زخمی، تحقیر شده و عصبانی. مردم در خیابانهای برلین میان فقر و ناامیدی سرگردان بودند و جمهوری وایمار، بیش از آنکه نشانۀ ثبات باشد، شبیه آتشی لرزان در طوفان بود.
تاریخ آلمان در سالهای 1914 تا 1919 را نمیتوان صرفا با چند تاریخ و چند نام توضیح داد. این چند سال، داستان فروپاشی یک جهان است. داستان مردمانی که با شور و هیجان به استقبال جنگ رفتند و چند سال بعد، گرسنه، خسته و سرگردان در خیابانهای برلین ایستادند و تماشای سقوط همه چیز را تجربه کردند.
این کتاب، روایت آلمانی است که در آغاز قرن بیستم یکی از قدرتمند ترین کشور های جهان بود. سرزمینی صنعتی، منظم و مغرورکه زیر پرچم امپراتوری و فرمانروایی قیصر ویلهلم دوم، رویای تبدیل شدن به قدرت اول اروپا را در سر میپرواند.
در تابستان 1914، هنگامی که جنگ جهانی اول آغاز شد، بسیاری از مردم آلمان آن را یک ماجراجویی کوتاه و افتخارآمیز تصور میکردند. جوانان با گل و پرچم راهی جبهه شدند. قطارها با تشویق مردم ایستگاهها را ترک میکردند و کمترکسی تصور میکرد که این سفر، آغاز یکی از بزرگترین تراژدیهای تاریخ اروپا باشد .
اما جنگی که قرار بود چند ماه طول بکشد، به چهار سال جهنم تبدیل شد . این کتاب با جزئیاتی تکان دهنده نشان میدهد که چگونه سنگرهای گلآلود جبهۀ غربی نسل جوان آلمان را بلعیدند. چگونه میلیونها سرباز میان سیمهای خاردار، گلولههای توپخانه و حملات گاز خردل، آرام آرام ایمان خود به وطن، سیاستمداران و حتی آینده را از دست دادند.
پشت جبهه نیز وضعیت بهتر نبود. محاصرۀ دریایی متفقین اقتصاد آلمان را فلج کرده بود. فروشگاه ها خالی میشدند. صفهای طولانی نان هر روز بلندتر میشد. زمستانهای سرد یکی پس از دیگری از راه میرسیدند و مردم یاد میگرفتند با کمبود غذا و سوخت و امید زندگی کنند.
یکی از دردناکترین فصلهای کتاب به زمستان 1916 و 1917 اختصاص دارد. زمستانی که بعدها به زمستان شلغم شهرت یافت. زمانیکه میلیونها آلمانی به دلیل کمبود مواد غذایی، ناچار بودند از شلغم به جای نان و سیبزمینی استفاده کنند. برای بسیاری از خانوادهها، جنگ دیگر در جبههها جریان نداشت. جنگ وارد آشپزخانهها شده بود.
در همین فضای خفقانآور، شکافهای سیاسی نیز عمیقتر شدند. حزب سوسیال دموکرات که زمانی نمایندۀ طبقۀ کارگر بود با حمایت از بودجۀ جنگ، بخش بزرگی از هواداران خود را ناامید کرد. از دل همین اختلافات بود که گروهی از رادیکالترین سوسیالیستهای آلمان راه خود را جدا کردند. افرادی که معتقد بودند جنگ چیزی جز قربانی کردن کارگران به سود امپراتوریها نیست.
کتاب با مهارتی تحسین برانگیز روزهای پر آشوب انقلاب نوامبر را روایت می کند. روزهایی که هیچکس نمی دانست آیندۀ آلمان شبیه روسیه بلشویکی خواهد شد یا به یک دموکراسی پارلمانی تبدیل میشود.
یکی از جذاب ترین بخش های اثر به بحران کریسمس سال 1918 میپردازد. زمانی که اختلاف میان دولت جدید و نیروهای انقلابی به رویارویی مسلحانه کشیده شد. برلین در آستانۀ جنگ داخلی قرار گرفت و امید به صلحی سریع رنگ باخت.
در این میان اتحادیۀ اسپارتاکیستها به رهبری رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت، خواهان انقلابی عمیقتر بودند. آنان معتقد بودند انقلاب نیمه کاره مانده و قدرت هنوز در دستان همان نخبگان قدیمی است. هرچند آنان شکست خوردند اما اندیشههایشان در تاریخ باقی ماند.
همینجاست که این کتاب از یک روایت سیاسی فراتر میرود و به اثری دربارۀ سرنوشت انسان تبدیل میشود. دربارۀ این حقیقت تلخ که انقلابها اغلب فرزندان خود را می بلعند و رویا ها گاهی پیش از آنکه به واقعیت تبدیل شوند، در خون غرق میشوند.
مطالعۀ این اثر صرفا آشنایی با چند واقعۀ تاریخی نیست. این کتاب تلاشی است برای فهمیدن اینکه چگونه جامعهای مدرن و پیشرفته میتواند طی چند سال از شور میهنپرستی به گرسنگی، انقلاب، جنگ داخلی و خشونت سیاسی برسد.





نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.